در دنیای ورزش چهره های محبوب بسیاری هستند که همیشه در دل هوادارن تیم خود باقی مانده اند، محبوبيت يك چهره ي ورزشي و يا هر چهره ي ديگري در هر حيطه باعث افزايش توجه به آن چهره مي شود كه مسلمن بازخوردهاي مثبت و منفي بسياري براي شخص مورد نظر مي تواند داشته باشد. هركسي كه وارد دنياي ورزش و بخصوص فوتبال ميشود آرزوي تبديل شدن به يك ستاره ي محبوب را در سر مي پروراند كه تحقق آن به عوامل زيادي بستگي دارد. همه ي ما براي خودمان ستاره هاي محبوبي داريم كه هميشه منتظر حضورشان در زمين فوتبال هستيم و به قدري مجذوب ستاره ي خود ميشويم كه حتي عملكرد ضعيف او را هم بعضن مورد تحسين قرار ميدهيم! و به ديدن چهره و بازي ستاره مان قانع هستيم! به نظر من ستاره شدن در فوتبال بسيار آسان است و هر فوتباليستي مي تواند به يك ستاره تبديل شود ولي هر ستاره اي محبوب نيست و ستاره ي محبوب شدن كار هر كسي نيست. حضور در زمين بازي و دريبل كردن و پاس دادن و شوت كردن و گل زدن و مهار شوت هاي سهمگين ميتواند يك فوتباليست را محبوب كند ولي براي اينكه اين بازيكن محبوب هواداران شود چيزي فراتر از اينها را بايد داشته باشد. تاريخ فوتبال ستاره هاي زيادي را در خود جاي داده است كه علي رغم بار فني بالايشان هيچگاه به يك ستاره تبديل نشدند و در مقابل بودند كساني كه با يك درخشش ناگهاني تبديل به محبوب ترين چهره ي تيم يا حتي كشورشان شدند. از نظر من بازيكناني نظير زين الدين زيدان، ديه گو آرماندو مارادونا و بازيكناني از اين قبيل نمونه ي كامل يك شخصيت محبوب فوتبالي هستند كه علي رغم همه ي رفتارهاي زننده شان در برخي موارد، بازهم محبوبيت خود را نزد اهالي فوتبال حفظ كرده اند. بد اخلاقي هاي زيدان در زمين مسابقه هيچگاه در ياد هواداران فوتبال باقي نمانده و هرگاه اسم زيدان را مي شنويم چهره اي دوست داشتني و خلاق در ذهنمان شكل مي گيرد كه اين به معناي محبوبيت واقعي يك بازيكن است. نظريه هاي زيادي در اين مورد وجود دارد كه من به برخي از آنها اشاره ميكنم.

عده اي بر اين عقيده اند كه تعهد به باشگاه از عوامل محبوبيت يك ستاره ي ورزشي به شمار ميرود و براي حرف خود مثال هاي خوبي هم دارند. شايد براي اين نظريه بهترين نمونه وفادراي بوفون و دل پيرو به يوونتوس باشد كه وقتي اين تيم به سري بي سقوط كرد علي رغم پيشنهادات نجومي تيمشان را ترك نكردند و دوباره يووه را به سري آ ايتاليا رساندند كه اين باعث شد براي هميشه اين دو بازيكن بزرگ در ياد هوادارن يوونتوس باقي بمانند. فرانچسكو توتي از رم، رايان گيگز از منچستر، اليور كان از بايرن مونيخ و بسياري از چهره اي ديگر نيز جزو آن دسته از ستارگاني هستند كه تمام عمر خود را در باشگاه محبوبشان صرف كردند وهيچ گاه تيم شان را بخاطر پيشنهادات مالي ساير تيم ها ترك نكردند و بدين ترتيب بدل به چهره هاي محبوب باشگاهشان شدند. اما در اين بين ستاره هايي هم بودند كه علي رغم ترك تيم خود بازهم محبوبيت خود را از دست نداند و بلكه طرفدارانشان بيشتر هم شد! تيري آنري ستاره ي فرانسوي آرسنال نمونه ي بارز اين مساله هست و با اينكه سالها در آرسنال توپ زد و سپس اين باشگاه را ترك كرد ولي همچنان در نزد آرسنالي ها يك چهره ي محبوب و دوست داشتنيست. تعداد بازيكناني كه اين وضعيت را دارند بسيار است و اين نشان ميدهد تعهد به باشگاه ميتواند باعث محبوبت شود ولي تنها دليل محبوبيت نيست و بازيكنان بسياري هستند كه در چند تيم بازي كرده اند و همچنان محبوبيت خود را حفظ كرده اند. البته ذكر اين نكته در اينجا خالي از لطف نيست كه رفتار بازيكن بعد از ترك باشگاه در محبوبيت و يا عدم محبوبيت وي نقش بسزايي دارد، يعني احترام به تيم سابق و هوادرانش و رعايت برخي مسائل ديگر مي تواند از يك بازيكن چهره اي محبوب بسازد كما اينكه رعايت نكردن اين مسائل ميتواند تنفر را در بين هواداران نسبت به بازيكن سابقشان ايجاد كند! اتفاقي كه براي بسياري از بازيكنان نظير آدبايور، اشلي كول و لوييس فيگو افتاده است.

ترك باشگاه به قصد درآمد بيشتر و پاسخ مثبت به پيشنهادات نجومي تيم هاي ثروتمند باعث از دست رفتن محبويت بسياري از بازيكنان شده است كه علي رغم اصرار هواداران تيم خود را ترك كرده اند. اين مساله زماني شديدتر مي شود كه بازيكني تيم خود را به مقصد تيم رقيب ترك كند اتفاقي كه شايد همه را ياد لوئيس فيگوي پرتغالي بياندازد كه روزهاي خوشي در بارسلونا داشت اما دلارهاي تيم رقيب او را فريب داد و آبي اناري كاتالان ها را با مبلغ شگفت انگيزي ترك گفت و به رئال مادريد پيوست كه باعث شد محبويت خود را نه تنها در بين هواداران تيم سابقش بلكه در بين خيل عظيمي از فوتبالدوستان از دست بدهد! ترك باشگاه به دليل درآمد بيشتر كار ناپسندي نيست ولي زماني به يك فاجعه تبديل ميشود كه يك بازيكن با داشتن موقعيت مناسب و حقوق مناسب دست به چنين كاري بزند وگرنه بطور مثال ترك سانتوس برزيل و آمدن به باشگاه بزرگي همچون بارسلونا مطمئنن براي بازيكن جواني مثل نيمار نمي تواند موجب از دست دادن محبوبيت شود!
داشتن شخصيتي خاص و منحصر به فرد مي تواند هر ستاره ي را محبوب كند، چهره اي مصمم و در عين حال آرام در كنار بار فني شگفت انگيز چنان كاريزمايي در زيدان تيم ملي فرانسه ايجاد كرده بود كه هنوز هم بعد از چندين سال نبودش در تيم ملي يك معضل بزرگ به شمار ميرود. در كشور خودمان هم احمدرضا عابدزاده در دوراني كه فوتبال ما سوپراستار نداشت توانست به خوبي يك ستاره ي محبوب شود و براي اين كار لازم نبود استقلالي بماند! او حتي پيراهن آبي خود را قرمز هم كرد ولي باز محبوب ماند چرا؟ چون ميدانست چگونه رفتار كند و هنوز هم كه هنوز است هر استقلالي يا پرسپوليسي كه ياد او مي افتد با حسرت ميگويد : "كاش باز هم عابدزاده بازي ميكرد" هوادار برايش مهم نيست او كجا بازي كند بلكه برايش مهم است كه ستاره ه اش را ببيند و بس! ستاره اي كه در ملبورن و در جو سنگين ورزشگاه يك تنه كل روحيه ي تيم را بالا برد گويي كه از دنيايي ديگر آمده بود! بله براي ستاره ي محبوب شدن دروني ستاره وار و محبوب هم لازم است كه به عقيده ي من مهم ترين عامل محبوبيت يك ستاره به شمار مي رود.
در كنار عوامل بسياري كه براي محبوبيت بازيكنان وجود دارد عملكرد فني بالا لازمه ي اصلي تبديل شدن به يك ستاره است و هيچ بازيكن محبوبي را نمي توان يافت كه در زمين هيچ كاره ي تيمش باشد. در دنياي امروزي هم ستارگان بسياري هستند كه با عملكرد فني بالا چشمهاي بسياري را به خود خيره كرده اند ولي محبوبيتشان در حدي نيست كه نامشان را در كنار اسطوره هايي همچون زيدان و ماردونا و پله گذاشت. كريس رونالدو هرچقدر هم شوتهايش را جادويي بزند باز هم صداي صوت و هوي هوادارن تيم حريف را خواهد شنيد زيرا فاكتورهاي محبوبيت را ندارد، نه اينكه ندارد، دارد ولي همه را يكجا ندارد! اين روزها عادت داريم هرجا نامي از رونالدو مي شنويم بايد از مسي هم چيزي در ميان باشد پس اينجا هم اينگونه است و ليونل محبوب آرژانتيني با بازي استثنايي خود هرچقدر هم اندازه ي بزرگاني چون زيدان محبوب نباشد، اندازه ي رونالدو در ميان هوادارن تيم هاي هم حريف منفور نيست! و اين برميگردد به حاشيه گريزي و ساده بودن اين بازيكن كه هيچگاه خود را در مقابل شخص خاصي قرار نداده است. حاشيه گريزي و دوري از درگيري هاي رسانه اي هر ستاره اي را مي تواند از منفور شدن نجات دهد.

به هر حال همه ي ما فوتبالي ها ستاره هاي محبوب خودمان را داريم و با ديدن بازيهايشان به وجد مي آييم و هيچ كس نمي تواند اين ستاره ها را از چشم ما بياندازد مگر خودشان و رفتارهايشان! پس تا مي توانيم از فوتبال لذت ببريم و در كنار آن، بازي بازيكنان محبوب خودمان را از دست ندهيم زيراكه عمر فوتبالي هر فوتباليستي زماني به پايان خواهد رسيد و چيزي كه خواهد ماند فيلم و عكس و خاطره هاست!
تجربه يكي از بزرگترين بخش هاي زندگي هست كه هر كسي از آن براي پيشرفت استفاده ميكند، تجربه ي هر فرد باعث ميشود كه وي اشتباهات قبلي خود كه منجر به شكست و يا از دست دادن موقعيت خاصي شده بود را تكرار نكند. تجربه در ورزش نقش بسيار پررنگي دارد و هر بازيكن و يا مربي و حتي مديري بايد بدرستي از تجاربي كه در طول دوران ورزشي اش داشته است بهره ببرد تا بتواند به موفقيت مورد نظرش دست يابد. در امر مديريت ورزشي معمولن مديران ورزشي افرادي هستندكه قبلن تجربه ي حضور در ميادين ورزشي را به عنوان بازيكن يا مربي داشته اند و در طول اين دوران توانسته اند با راه و چاه ورزش مربوطه آشنايي پيدا كنند. مربيان و بازيكنان هم به نوبه ي خود از فاكتور تجربه بيشترين و بهترين استفاده را براي بالا بردن راندمان كاري خود مي برند. در ورزش فوتبال امروزه افرادي در راس فدراسيون ها و تيم ها قرار گرفته اند كه در دوران بازيگري كارنامه ي قابل قبولي داشته اند و اينك از آموخته ها و تجارب خود براي موفقيت افراد زير مجموعه ي خود استفاده مي كنند. با نگاهي به تيم هاي بزرگ فوتبال جهان به اسم هاي بزرگي بر ميخوريم كه روزگاري خود در مستطيل سبز همگان را به تحسين وا ميداشتند و اينك در نقش حامي و مشاور و مربي و مدير ايفاي نقش مي كنند. مطمئنن استفاده از اين نيروهاي آب ديده به سود تيم ها بوده است كه هميشه بلافاصله بعد از اتمام دوران حرفه اي و قهرماني، اين نوع بازيكنان بسرعت جذب كادر فني و مديريتي تيمشان ميشوند. اين مثال شايد بارزترين نمونه ي ارزش تجربه در فوتبال باشد ولي در زمين فوتبال هم هميشه بازيكنان با تجربه نقشي غير قابل انكاري در موفقيت تيمشان داشتند، همانند فرانسه ي 2006 كه رهبري همچون زيدان داشت كه يك تنه تيمش را تا فينال بالا برد و يا كاپيتانهاي بزرگ تاريخ فوتبال نظير مالديني و پلاتيني و مارادونا و ... . در زمينه ي مربيگري شايد تجربه بيشترين كارايي را داشته باشد زيرا اين مربي است كه تصميم ميگيرد چه تركيبي را با چه تاكتيكي در مقابل تيم حريف قرار بدهد تا بهترين نتيجه را بگيرد. اين تصميات هم متاثر از تجربيان قبلي مربي خواهد بود كه در بازيهاي قبلي كسب كرده و شناختي كه از بازيكنان و قدرت تيمش پيدا كرده است. شايد كوچيكترين كم توجهي به بزرگترين شكست منجر شود، ولي هميشه راهي براي جبران هست كه همه را اميدوار ميكند!اين اميدوراي زماني بوجود مي آيد كه مربي شكست خود را تجزيه و تحليل كرده و عوامل شكست تيمش را شناسايي كند و اجازه ي تكرار شكست توسط اين عوامل را ندهد.

طبق معمول در فوتبال ايران همه چيز برعكس است و از مدير تا بازيكن و مربي هيچ يك آن گونه كه بايد از فاكتور ياد شده استفاده نمي كنند. در ادامه ي مطلب مثالهايي در اين باره خواهم آورد:
اگر از قسمت مديريت شروع كنيم خيلي زود به نتيجه خواهيم رسيد زيراكه همين الان مديري بر فوتبال ما رياست مي كند كه تا قبل از انتصابش(نه انتخاب!) هيچ سابقه ي فوتبالي درخشاني نداشته است، البته سابقه ي فوتبالي نداشته كه بخواهيم بررسي كنيم آيا درخشان بوده يا نه!!! جالب اينجاست همين مدير غير فوتبالي ما كه با خنده هايش چهار سال تمام گريه را بر گونه هاي فوتبال ايران جاري ساخت دوباره براي چهار سال ديگر هم در پستش ابقا شد تا به اين نتيجه برسيم كه نه تنها رئيس فدراسيون ما نيازي به تجربه براي رياست بر فوتبال ندارد كه هيچ بلكه اين چهار سال كارنامه ي وحشتناك رياستش هم تجربه اي براي سران ورزش ما نشد كه در فكر تغيير وي باشند!

در سطح مربيگري هم اگر بخواهيم بررسي كنيم سرمربيان ليگ برتري ما سرشار از نقص هاي بزرگ و ريشه اي هستند كه بيانشان هيچ دردي را دوا نميكند. اما ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه نه تنها در فوتبال بلكه در بسياري از ورزشهاي ديگر سواي برخي رشته ها، اين نبوغ و استعداد ذاتي بازيكنان ايراني هست كه نتيجه ميدهد نه تفكرات و انديشه هاي سرمربيان! دليل اين حرف هم در پست قبلي به تفصيل بيان شده است. در همين تيم ملي خودمان هنوز هيچ يك از ما يادمان نرفته كه چگونه تيم ملي چوب اعتماد بي دليل برانكو به ميرزاپور را خورد و هم خود اين بازيكن عامل شكستهاي بزرگي براي تيم ما شد و هم بسياري از دروازبانان به ناحق پشت اين دروازبان و البته تصميمات غيرمنطقي مربي وقت تيم ملي سوختند. جالب اينجاست كه همين اشتباه دوباره در تيم ملي در حال تكرار است و اينبار بازيگران آن كي روش و رحمتي هستند و باز نتيجه ش شكست فوتبال ما! عملكرد نه چندان موفق مهدي رحمتي در اين چند ماه اخير بيانگر اين نكته است كه اين بازيكن بدليل اعتماد كاذبي كه به وي شده است ديگر آن انگيزه و رغبت قبلي را ندارد و اين احساس بي رقيب بودن در هر حال باعث شده كه رحمتي به يك دروازبان متوسط تبديل شود. بديهي است كه ضربه ي اين تصميم نادرست را فوتبال ما خواهد خورد زيرا با دست خودمان در حال نابود كردن دروازباني هستيم كه تا چند وقت پيش باز كردن دروازه اش براي بازيكنان ليگ برتر يك آرزو بود ولي الان در هر بازي دو گل خوردن برايش عادي شده است. شايد ميدان دادن به يك دروازبان جوان در بازيهاي نه چندان حساس و يا بازيهاي دوستانه ي سطح پايين اين زنگ خطر را براي رحمتي به صدا در بياورد كه نفراتي هستند كه ميتوانند درون دروازه بايستند و تنها اون نيست كه توان اين كار را دارد ولي افسوس!!! نه تنها اين اتفاق نمي افتد بلكه در بازيهاي زير 23 سال هم از وجود اين دروازبان استفاده ميكنيم.
پرداختن به اين مساله شايد كمي طولاني شد ولي همين نكات كوچك هستند كه در فوتبالمان رعايت نميشوند و به يك باره با معضلي بزرگ ما را مواجه ميسازند. چه خوب است كه با علم به اين نكات ريز و درس گرفتن از شكست هاي قبلي خود و رعايت نكات ريزي كه قبلن تجربه شان كرديم فوتبالمان را به فوتبال سطح اول آسيا بازگردانيم. بخدا از تكرار تجربه هاي تلخ خسته شديم ما هم ميخواهيم مثل كره ي جنوبي 7 دوره ي پياپي به جام جهاني صعود كنيم!!!

در حال حاضر بهترین مربیان ایرانی انگشت شمارند و همین عده ی کم هرساله با قردادهای کوتاه مدت ولی گرانقیمت بین تیم ها در حال گردش هستند که عملن بحث سرمایه گذاری فنی را زیر سوال می برند! این قراردادهای کوتاه مدت به قدری عادی شده اند که ما به ندرت شاهد حضور یک مربی روی نیمکت یک تیم به مدت بیش از یک فصل هستیم وشاید چند مربی انگشت شمار از این قاعده مستثنی هستند. با بررسی حدود ده سال لیگ برتر به این نتیجه میرسیم که سرمربیانی چون منصور ابراهیم زاده و امیر قلعه نوعی و غلام پیروانی جزو مربیانی هستند که بیش از دو یا سه سال هدایت یک تیم را بر عهده داشته اند این درحالی است که در تیم های بزرگ دنیا هستند سرمربیانی که دوران حضورشان در تیم خود دو رقمی شده است. از نظر مبلغ قرارداد هم اگر بررسی کنیم در حال حاضر ژوزه مورینیو گرانترین سرمربی اروپاست که مبلغی حدود 15 میلیون یورو دریافت میکند که در مقایسه با مبالغ دریافتی بازیکنان تیمش مبلغی به مراتب پایین تر است. (کافی است قرارداد 95 میلیونی رونالدو را به خاطر بیاوریم) البته این یک استثنا نیست و در کل تیم های دنیا مبالغ دریافتی مربیان پایین تر از بازیکنانشان است که دلایلش را در ابتدای مطلب گفتم.

حال جای سوال اینجاست که تفاوت در مدت قرارداد و همچنین مبلغ آن در مربیان ایرانی ناشی از چیست؟ و چرا این سرمربیان با همتایان خارجی خود یکسان عمل نمی کنند! اگر به برتری فنی باشد که کاملن این امر رد شده است! برای مثال امیرقلعه نوعی که قراردادش از قرار معلوم مبلغی بالاتر از 500 میلیون است شاید در حال حاضر بهترین مربی ایرانی باشد که همین گونه هم است و کارنامه ی وی در تیم های استقلال و سپاهان و تراختور این مساله را نشان میدهد، ولی همین سرمربی چقدر از فاکتورهای لازم برای یک سرمربی بزرگ بودن را داراست؟ بیومکانیک ورزشی، تغذیه ی ورزشی، فیزیولوژی ورزشی و روانشناسی ورزشی فاکتورهای اولیه ای هستند که یک فرد برای تبدیل به یک سرمربی موفق نیازمند آنهاست ولی براستی آیا سرمربی یاد شده و یا سرمربیان دیگر تیم های ایرانی علم لازم برای دانستن این فاکتورها را دارند؟!؟ فرانس بکن باوئر اسطوره فوتبال آلمان که در حال حاضر مدیر اجرایی تیم بایرن مونیخ آلمان هم است در دوران بازیگری خود یک نابغه ی به تمام معنا بود ولی برای رسیدن به درجه ی سرمربیگری دو مدرک معتبر دانشگاهی و در کنار آنها مدارک مربیگری ضروری را اخذ کرد (این مثال رو استاد علم تمرین تو دانشگاه برامون زده بود) مدارکی که شاید داشتنشان برای کسی مانند بکن باوئر ضروری نبود ولی وی با گرفتشنان درجه ی علمی مربیگری خود را بالا برد که نتیجه اش میشود موفقیت فوتبال آلمان.
البته فوتبال ایران فعلن درگیر مسائل پیش پا افتاده تری است که حل آنها ضروری تر است ولی مطمئنن اگر راس یک تیم در کارش بی نقص باشد نه تنها کل تیم بلکه کل بدنه ی فوتبال موفق خواهد بود.
س
یادش بخیر زمانی در رنکینگ فیفا تیم ملی ایران بین ۲۰ تیم برتر دنیا قرار داشت، البته درسته این رده بندی اشکالات زیادی داره ولی در کل معیار کلی سنجش تیمها بوده و هست. ولی رفته رفته با رو ی کار آمدن تشکیلات جدید اعم از حضور پدر ورزش ایران و عده ای از نوچه ها و دست پرورده هایش در فدراسیون فوتبال تیم ملی ما سیر نزولی در پیش گرفت. این روند بعد از حذف تیم ملی که به برکناری دادکان و برانکو انجامید شروع و تا چند سال ادامه داشت (البته برکناری دادکان ربطی به جام جهانی نداشت و یک سناریوی از پیش تعیین شده بود!). داستان ناکامی های تیم ملی از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ به قدری فاجعه بار بود که به یک باره تیم ملی سر از رتبه ی شصت و پنجم فیفا درآورد و کم کم همگان سیر نزولی این تیم را به عینه دیدند! در این مدت قلعه نوعی، دایی، قطبی و کی روش سرمربیان تیم ملی بودند که سهم هر کدام عبارتست از:
قلعه نوعی: تحویل گرفتن تیم ملی بعد از جام جهانی- خط زدن علی دایی- صعود به جام ملتهای آسیا- حذف در مرحله ی یک چهارم نهایی جام ملتهای آسیا ۲۰۰۷
دایی: جوانگرایی و معرفی چهره هایی جدید در تیم ملی- شکست به عربستان در مقدماتی جام جهانی و برکناری!
قطبی: تحویل تیم ملی در کوران رقابت های انتخابی جام جهانی- عدم موفقیت در بردن تیم ملی به جام جهانی ۲۰۱۰- حذف در مرحله ی یک چهارم نهایی جام ملتهای آسیا ۲۰۱۱
کی روش: تحویل تیم ملی با هدف صعود به جام جهانی- ؟؟؟

این گزینه های نشانگر عدم موفقیت سرمربیان تیم ملی در هدایت تیم ملی هستند و اینک کارلوس کی روش پرتغالی بعد از سه گزینه ی داخلی سکان هدایت تیم ملی را بعنوان یک مربی خارجی بر عهده گرفته است. در مدت سرمربی گری کی روش تیم ملی ایران بازیهای سنگینی نداشته ولی در میادین کوچک و متوسطی همچون دیدار با بحرین و اندونزی و مالدیو برتر میدان بوده است و در آخرین رده بندی فیفا در مکان ۴۲ جهان قرار گرفته است. انتخاب سرمربی کارنامه داری همچون کی روش یکی از معدود اقدامات مفید فدراسیون کفاشیان است که در این مدت جز ناکامی ارمغان دیگری برای فوتبال مملکت نداشته است.
کی روش پرتغالی با حفظ شالوده ی اصلی تیم ملی و افزودن چند بازیکن جوان و همچنین علی کریمی(!!!) در پی ساختن تیمی منسجم برای رقابت های سخت مقدماتی جام جهانی است. با اینکه نمی توان با بازی های اخیر تیم ملی کی روش را یک سرمربی موفق توصیف کرد ولی چیزی که در تیم ملی به چشم میخورد امیدوار کننده است. عوامل مهمی همچون نظم تیمی احساس مسئولیت و بازیهای ترکیبی در تیم ملی تقویت شده است. بازیهای زیبای آندو تیموریان، مجتبی جباری، جواد نکونام در میانه ی میدان تیم ملی را بعد از مدتهای طولانی صاحب خط هافبکی قابل اتکا کرده است. گلزنی مهاجمان در تیم ملی که بعد از خداحافظی علی دایی تبدیل به یک معضل جدی شده بود با درخشش مهاجمانی چون کریم انصاریفرد، میلاد میداوودی و خلعتبری کم کم در حال رفع شدن است. و مهم ترین نکته در تیم ملی سبک بازی آن است که کم کم می توان گوشه هایی از فوتبال روز دنیا را در آن مشاهده کرد، مانند امتحان چندین تاکتیک متوالی برای رسیدن به گل، شوت از راه دورهای منجر به گل، ضربات ایستگاهی هدف دار و خط دفاعی خطی که اینبار واقعن خطی بازی می کند!!! البته داشتن دروازبان مطمئنی همچون مهدی رحمتی تا حد زیادی خیال کی روش را از گل نخوردن راحت کرده است. و اما تیم ملی در حال حاضر در کنار این بازی های مقدماتی نیاز مبرمی هم به چند بازی تدارکاتی با تیم های بزرگ تر دارد تا بتوان قدرت واقی آنرا محک زد زیرا تیم هایی که در آینده با انها همگروه خواهیم شد کره و ژاپن و استرالیا خواهند بود نه قطر و بحرین و اندونزی!

صعود به جام جهانی با مربی خارجی اتفاقی است که در سالهای ۱۹۹۸ و ۲۰۰۶ برای ما رخ داده و اینبار کی روش این وظیفه را برعهده دارد. امیدوارم که ادعای بهترین تیم آسیا که در سالهای اخیر با پیشرفت چشمگیر تیمهای شرقی به یک توهم تبدیل شده است با افزایش قدرت تیم ملی از همه لحاظ به یک واقعیت تبدیل شود و تیم ایران دوباره تبدیل به ابرقدرت آسیا شود. و مطمئناً با داشتن مهره های بزرگی که در حال حاضر در تیم ملیمان هستند این امر امکان پذیر خواهد بود.
تو این روزا سوژه برا نوشتن خیلی زیاده خیلی بیشتر از اونی که بخوایم! از تراکتور و ژنرالش که تبدیل به امیر پاشا شده تا استقلال و بردش تو دربی یا اصلن یکه تازی فرگوسن با شیاطین سرخش تو لیگ برتر! ولی من میخوام تو این پست از خود فوتبال بنویسم فوتبالی که تنها بهانه ی زندگی خیلی از ماهاست. فوتبالی که بخاطرش حاضریم قید بهترین چیزارو بزنیم و از تک تک ۹۰ دقیقه ش لذت ببریم!

اینروزا که به گذشته ی خودم نگاه میکنم می بینم تنها چیزی که من از بچگی تا حال دوستش داشتم و از میزان علاقه م بهش کم نشده همین فوتباله و بس. فوتبالی که روزی اسباب بازی بدست بهش نگاه میکردم ولی الان موبایل بدست و شاید در آینده عصا بدست!!! تو زندگی خیلی از ماها یه چیزایی بودن که ما بهشون خیلی دل بستیم و شب و روزمون رو براش گذاشتیم و ازش لذت بردیم ولی بعد از یه مدت کوتاه یا طولانی ازش دل کندیم و دیگه برامون جذابیتی نداشته ولی کمتر پیدا میشه کسی که از فوتبال سیر بشه و دیگه دوستش نداشته باشه حتی کسی که سر فوتبال عزیزشو از دست داده یا یه مصدومیت شدید سراغشو گرفته. شاید با خوندن این متن خاطره های شیرینی از گذشته بیادتون بیاد که خیلی خوشحالتون میکنه حتی فکر کردن درباره شون! منم الان دقیقن این حسو دارم و زمانی رو بیاد میارم که فقط ۶ سال داشتم و شاهد حماسه ی ملبورنی بودم که الان ازش بیشتر از یه دهه و نیم میگذره یا زمانی که تو سن ۷ سالگی که کلاس اول بودم با پول توجیبی که برای خریدن خوراکی بهم میدادن روزنامه ی خبرورزشی میخریدیم که اون زمان فقط ۵۰ تومن بود! یا روزایی که تیم محبوبم بازی داشت و ما شیفت ظهر بودیم و ماتم ندیدن بازی کل روزمون رو خراب می کرد. کلاس کنکور نرفتن بخاطر بازیای فوتبال هم که جای خود دارد!!!
خیلی خاطره های شیرین دیگه هستن که واقعن فکر کردن به اونا ناخودآگاه یه لبخند قشنگ تو چهره ی آدم حک میکنه که شاید بجز کسی که واقعن فوتبالیه کس دیگه ای نتونه درکش کنه. درک خریدن پوستر بازیکن و تیم محبوبمون، خوشحالی دیوانه وار از پیروزی های بزرگ تیممون، بی خیال شدن از کار و تفریح بخاطر تماشای یه فوتبال و .... همه ی اینا فقط برای من و شمایی قابل درکه که فوتبال برامون یه عشقه و تو زندگیمون جای ویژه ای باز کرده یه جای ویژه در حد و اندازه های (....) اینارو نمیگم خودتون جای خالی رو پر کنید!
هدفم از نوشتن این متن این بود که به فوتبالی که اینقدر دوسش دارم بگم که تا آخر عمر دوستش دارم و از اینکه اینهمه خوبه و هیچوقت مثل خیلی از چیزای خوب منو فریب نداده و ناامیدم نکرده و همیشه مثل روز اول خوب بوده و دوووووست داشتنی!!!
امیدوارم شما هم از فوتبال لذت ببرید و تو زندگیتون جای ویژه ای براش داشته باشین!
خیلی بیشتر از اینا میتونستم بنویسم ولی ببخشید تمرکز ندارم فعلن!
ليگ برتر ايران فصل جديد خود را به تازگي شروع كرد و اينبار جلوتر از ليگهاي مطرح اروپايي نظير بوندس ليگا شاهد كليد خوردن ليگ برتر خودمان بوديم. ليگ برتر امسال همانند ساليان پيش قبل از شروعش ازار نقل و انتقالات پر حاشيه اي هم داشت و ورود و خروج هاي تلخ و شيرين زيادي را در آن شاهد بوديم. استقلال تهران از نگاه همه يكي از برندگان فصل نقل و انتقالات بود و با خريدهاي بزرگي كه انجام داديكبار ديگر نشان داد كه فتح الله زاده كار خودش را خوب بلد است! اما اين خريدها و در كنار آن فروش هاي زياد كه در باشگاه استقلال رخ داد آيا واقعا اين تيم را برنده بازار نقل و انتقالات كرد؟!

ابتدا نگاهي مي كنيم به خريد و فروش هاي استقلال:
خريدها:
سید مهدی رحمتی ، هادی زرین ساعد ، حمودی ، میثم حسینی ، حمید عزیزاده ، خسرو حیدری ، آندو تیموریان ، کرار جاسم ، فریدون زندی ، ولید علی ، توحید غلامی
خروجي ها:
وحید طالب لو ، محمد محمدی ، هادی شکوری ، امیر حسین صادقی ، آندره لویز ، بیژن کوشکی ،امید روانخواه ، ایمان مبعلی ، هوار ملا محمد ، فلیپ دسوزا ، فرزاد اشوبی ، فردین عابدینی ، سید مهدی سیدصالحی ، اندرسون دسوزا
با يك نگاه گذرا به اين ليست متوجه مي شويم استقلال مهره هاي بزرگي را از دست داده است كه در كنار آن چاره اي جز خريد ستاره هاي ساير تيم ها براي جبران اين خلا نداشته است! فروش طالب لو و محمدي دروازه ي استقلال را بي سنگربان كرد و اين تيم چاره اي جز خريد يك دروازبان هم سطح اين دو دروازبان نداشت و با توجه به ليگ كم دروازبان چند گزينه بيشتر پيش روي استقلال نبود كه در نهايت از ميان شهاب گردان و مهدي رحمتي اين گزينه ي دوم بود كه آبي پوش شد، البته استقلالي شدن رحمتي و جدايي وي از سپاهان همانند حضور دوباره ي خسرو حيدري در اين تيم بيشتر جنبه ي شخصي داشت و اين دو به دلايل خانوادگي به دنبال زندگي در تهران بودند كه مسلما با توجه به سابقه ي قبلي استقلال اولين گزينه شان در پايتخت بود.
ليست خروجي هاي استقلال تعداد زيادي مدافع در خود جاي داده است كه كمي عجيب به نظر ميرسد و اين امر هنگامي عجيب تر مي شود كه يك نگاه هم به ليست خريدهاي اين تيم بياندازيم و آنگاه متوجه مي شويم حميد عزيززاده تنها مدافعي اسم و رسم داري است كه جايگزين نفراتي چون شكوري، صادقي و كوشكي شده است! البته آمادگي عزيززاده كه در فصول قبل اكثرا ذخيره بود جاي بحث ديگري دارد. شايد نيامدن جلال حسيني و همچنين تغيير يكباره ي تصميم نصرتي كه در عرض ۲۴ ساعت رنگ پيراهن خود را از آبي به قرمز تغيير داد در اين امر بي تاثير نباشد. و استقلالي ها كه به جذب اين دو مدافع دلخوش بودند براحتي مدافعان خود را از دست دادند ولي حالا نه از مدافع جديد خبري است و نه از قديمي ها كه هريك جذب تيم هاي ديگر شدند!
و اما ستاره هايي كه جذب استقلال شدند بيشتر در خط مياني هستند، جاييكه خسرو حيدري، آندو تيموريان، كرار جاسم محمد و وليد علي به چشم ميخورند. مقايسه ي خروجي هاي استقلال در اين پست با خريدهاي جديد اين امر را به ما متذكر مي شود كه نوعي تغيير اسمي در تيم بوجود آمده است و استقلال در اين پست نه تقويت شده است و نه تضعيف! زيرا در مقابل فروش آشوبي و دسوزا، تيموريان را خريداري شده است، كرار آمد و هوار رفت و مبعلي رفت و وليد علي آمد!!! اين يعني خط هافبك آبي ها در فصل جديد با قدرت قبلي ولي با نفرات جديد خواهد بود و اين كمي عجيب بنظر مي رسد! چون حفظ بازيكني مثل حوار يا آشوبي به مراتب بهتر از خريد هافبكي ۳۰ ساله از كويت بود كه مبلغ ۶۰۰ ميليون هم قيمت دارد يا فروش اميد روانخواه كه در دوران مصدوميت در تيم حضور داشت و يكسال تحت درمان باشگاه بود و حال كه وقت استفاده ي دوباره از وي بود به يكباره خبر جداي اش از تيم به گوش رسيد! حاشيه هاي كرار و مشكلات احتمالي كه بوجود خواهد آورد هم به كنار!!!
در خط حمله استقلال با داشتن مجيدي و ميداوودي و برهاني تغيير چنداني به خود نديد و فقط سيد صالحي از جمع مهاجمان آبي پوش جدا و راهي تيم سابقش سپاهان شد. جالب اينجاست كه استقلال با داشتن اين مهاجمان با كيفيت كه انصافا از بهترين هاي ليگ برتر هستند به دنبال جذب كريم انصاريفرد هم بود كه معلوم نيست اگر او هم آبي پوش مي شد تكليف چه بود؟!؟
با اين اوصاف مشخص مي شود استقلال با اينكه يكي از موفق ترين تيم هاي نقل انتقالات لقب گرفت و فتح الله زاده توانست دورباره با آوردن چند ستاره به عادت هميشگي خود (تركاندن بمب) پايدار بماند ولي مهره هاي بزرگي را مخصوصا در خط دفاعي از دست داد كه مي تواند در آينده به ضرر اين تيم تمام شود. البته استقلال با داشتن بنيه ي قوي از فصول قبل همچنان از تيم هاي پرستاره ي ليگ برتر است و ستاره هايي مثل جباري و مجيدي و عمران زاده مي توانند در كنار خريدهاي جديد استقلالي بهتر از فصل قبل بسازند.
"در ادامه مطلب نامه ي وحيد طالب لو دروازبان با سابقه ي استقلال كه در آستانه ي دهمين سال حضورش در استقلال از اين تيم جدا شد رو گذاشتم كه حتما بخونيدش خيلي جالبه."
ادامه مطلب...
از آنجايي كه طي چند سال اخير موج ملي سازي در كشور به راه افتاده و هر روز با ملي شدن يك بخش مواجه مي شويم، در فوتبال هم اين اتفاق در حال رخ دادن است!!! همانطور كه همه بي صبرانه منتظر ملي شدن اينترنت در كشورمان هستيم و پروژه هاي صنعتي و علمي هم از نوع ملي در حال اجرا شدن هستند كم كم لذت ملي شدن را در حال چشيدن هستيم!!!
در همين راستا مسئولين و بزرگان فوتبال هم بي كار نبودند و با به كارگيري آخرين تفكرات حرفه اي خود و مشاوران زبردست خود در حال ملي كردن ليگ برتر فوتبال كشور هستند، تا با اين كار در امر فوتبال هم بتوانيم به خودكفايي كامل برسيم!!!
و اما طرحهايي كه در اين راستا اجرا شده و يا در حال اجرا هستند:
خودكفايي در امر دروازباني با ممنوعيت واردات دروازبان خارجي!!!
مشكلات دروازباني در فوتبال ايران دقيقا بعد از خداحافظي احمدرضا عابدزاده آغاز شد و دروازباناني مانند هادي طباطبائي، داوود فنائي، ابراهيم ميرزاپور و چند تن ديگر با حضور مقطعي خود در درون دروازه ي تيم ملي نتوانستند جاي خالي دروازبان بزرگي مثل عابدزاده را پر كنند. البته در اين دو سال اخير مهدي رحمتي توانسته تا حدودي اين مشكل را در تيم ملي رفع كند. و اما بزرگان فوتبال ايران در مواجهه با اين مشكل بيكار نبودند و به منظور رفع آن جذب دروازبان خارجي را براي تيم هاي ليگ برتري ممنوع اعلام كردند! البته مشخص نشد اين امر به چه منظوري انجام شده است چون با آزاد بودن تيم هاي ليگ يكي براي جذب دروازبان خارجي اين ترفند عملا حالت خنثي به خود ميگيرد! چون اگر به بحث سازندگي باشد كه تيم هاي ليگ برتري با توجه به عدم ثبات مديريتي هيچ گاه در فكر آينده سازي نيستند و به موفقيت هاي لحظه اي چشم دوخته اند و براي اين منظور چند دروازبان نامي از قبيل مهدي رحمتي، محمد محمدي، رحمان احمدي، ميثاق معمارزاده، عباس محمدي و ... مدام در حال چرخش بين تيم هاي ليگ برتري هستند، بدون اينكه دروازبان جديدي از دل تيمهاي ليگ برتري ظهور كند. باتوجه به سطح ليگ يك مي توان اين نكته را در نظر گرفت كه اين تيم ها نمي توانند از دروازبانهاي بزرگ استفاده كنند و مي توانند بهترين منبع براي ساختن دروازبانهاي جوان باشند كه به واسطه ي بازي در اين تيم ها ميدان ديده شده و توانايي بازي در سطح بالاتر يعني ليگ برتر را پيدا كنند، اما با توجه به آزاد بودن اين تيم ها به چذب دروازبان خارجي هرساله شاهد حضور تعداد زيادي از اين دروازبانهاي بي كيفيت در ليگ يك هستيم! با اين تفاسير مي توان اين نتيجه را گرفت كه تصميم مسئولان به اين شباهت دارد كه براي قطع جريان آب بجاي بستن كنتور آّب، جلوي لوله ي آب يك مانع ميگذارند و اين مانع تا كي مي تواند مقاومت كند خدا مي داند!!!
باشگاه ملي قرارداد ملي!!!
دخالت در مبالغ قرارداد بازيكنان از ديگر اقدمات جهت ملي سازي ليگ برتر است كه امسال با شدت بيشتري انجام ميشود و به گفته عزيز محمدي رئيس سازمان ليگ قربانياني هم خواهد داشت! در اينكه بازيكنان فوتبال در ايزان نسبت به كيفيتشان پول هنگفتي دريافت مي كنند هيچ شكي نيست ولي مطمئنا براي حل معضل حيف و ميل در ورزش اين راه درستي نخواهد بود و هيچگاه هم نمي تواند موثر واقع شود. ترفندهاي باشگاهها و بازيكنان براي دور زدن اين قانون به قدري حرفه اي شده است كه فدراسيوني ها را هم گيج كرده است! اهداي خانه، ماشين و امتيازات ديگر به بازيكنان و يا بستن قرارداد دوم از راههايي هست كه به راحتي مي توان از قانون سقف قراردادها گريخت. حال منتظر مي نشينيم تا ببينيم در نهايت فدراسيون برنده خواهد شد يا بازيكنان!!!
ليگ برتر ملي و سهام عدالت!!!
در راستاي عدالت محوري تيم هاي تهراني هر روز با تلاش هاي نمايندگان زحمتكش استان هاي مختلف بين استانهاي محروم از ليگ برتر تقسيم مي شوند تا بدين ترتيب جوانان اين شهرها هم از نعمت باشگاه ليگ برتري برخوردار شوند. نكته اي كه در اين طرح ملي به آن توجه نشده است سابقه و پيشينه ي باشگاههاست كه البته در مقابل شور و شوق جوانان استانهاي محروم اصلا قابل مقايسه نيست!!! بدين ترتيب تيم هايي چون تراكتورسازي تبريز، مس سر چشمه و ملوان بندر انزلي كه با سالها تلاش و حمايت طرفدارانشان جواز حضور در ليگ برتر را بدست آورده اند نبايد زياد به خود ببالند زيرا استانهايي همانند سمنان و همدان و قزوين بدون كوچكترين تلفات(!!!) صاحب تيم ليگ برتري شده اند كه لذتش به مراتب بيشتر از سالها تلاش و در نهايت رسيدن به مقصود است!
اين موارد از جمله طرحهاي اساسي براي ملي سازي ليگ برتر ايران بود كه با افزودن مواردي ديگر كه در حوصله ي بحث نمي گنچند مي توان اميدوار به داشتن يگ ليگ پوياي ملي بود كه ما را به داشتن يك تيم ملي قدرتمند اميدوار خواهد كرد.
وعده ي ما مشاهده ي بازيهاي ليگ برتر ملي از رسانه ي ملي و پيگيري آخرين اخبار آن از اينترنت ملي!!!
وقتی که ....!
بعضی واژه ها هستن که تا عمر داریم مدام با ما خواهند بود و دست از سرمون برنخواهند داشت، یکی از این واژه ها وقتی که...! هست که میتونه حرف دل نه تنها یه نفر بلکه کل جامعه باشه...
اولین وقتی که رو میخوام از خودم شروع کنم:
وقتی که ترم 3 فیزیولوژی ورزشی هستی و دوومیدانی یکی از واحدهای عملیته و تو امتحان ماده ی پرتاب نیزه بعد اینکه کل حرکت رو درست میری و آخر سر خوشحال از کارت می خوای بری استاد میگه: "بعد حرکت بخاطر اینکه پات یه ذره به خط طولی خورده" کل حرکتت "صفر" (در حالیکه تو امتحان هر تیکه از حرکت یه نمره ی خاصی داره مثلا: ریتم 2نمره، پرتاب 5 نمره، سرعت 2 نمره و ...). بله درست شنیدید یه ترم تلاش و تمرین بخاطر یه نظر شخصی استاد میره به باد! و من هم هیچ راه اعتراضی ندارم می دونید چرا؟ چون اینجا هرکی بالاتر باشه حرف اول رو میزنه و از قدرتش لذت می بره و تو باید امیدوار باشی که آقای به اصطلاح قدرتمند از تو خوشش بیاد، چون که این قدرت طوری طراحی شده که برای افراد مختلف کاربردهای متفاوتی داره قدرتی که ...!
و اما وقتی که... های فوتبال که ...!
وقتی که جاسم کرار عراقی تبدیل میشه به بت هواداران تراکتور و تبدیل به نماد تعصب تیم(!!!) شنیدن رفتنش به استقلال درست یه هفته بعد از اینکه تیتر اول خبر ورزشی این بود "کرار: اگر در ایران بمانم فقط در تراکتور بازی خواهم کرد" می تونه ....!
وقتی که کی روش با وعده های بزرگ از طرف مسئولین ورزشی به ایران میاد و با شوق و خالصانه کارشو شروع میکنه و در عین ناباوری می بینه در عرض چند ماه کم کم پشتش داره خالی میشه تازه متوجه میشه که....!
وقتی که فتح الله زاده در نبود سرمربی دندان گیر تو بازار نقل و انتقالات اعلام میکنه : "مظلومی مورد حمایت من برای فصل آینده خواهد بود" ولی بلافاصله با جدا شدن قلعه نوعی از سپاهان تلاششو برای جذب وی شروع میکنه میشه به این نتیجه رسید که ....!
وقتی که ناصر حجازی از میان ما میره و تازه چشمامونو باز می کنیم و می بینیم کیا دور و برمون باقی موندن به این فکر می کنیم که ....!
وقتی که پاس تهران بعنوان یکی از قدرتهای فوتبال ایران به همدان انتقال داده میشه (هدیه داده میشه!!!) و بعد از چند سال پسرفت امسال به دسته ی اول سقوط میکنه (در حالیکه پاس تهران جزو مدعیان لیگ بود) قدمت و پیشینه ی یه تیم بزرگ تبدیل میشه به ....!
وقتی که ادعای قدرت تو آسیا می کنیم و ناظر ای اف سی تو گزارشش فقط ۳ ورزشگاهمون رو استاندارد معرفی می کنه به وضع موجودمون ...!
وقتی که ما زندگی می کنیم غافل از اینکه زندگی ........! دیگه حرفی برا گفتن وجود نخواهد داشت...!
بخاطر همه ی "..........."ها که آخر جمله ها گذاشتم متاسفم و امیدوارم، نه بهتره بگم امیدوارم که روزی امیدورار بشم به حل شدن شرایطی که منو مجبور به نوشتن این مطلب کرد!

با انجام دیدارهای نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا مطابق انتظار دو تیم منچستریونایتد انگلستان و بارسلونای اسپانیا فینالیست های این دوره شناخته شدند. منچستری ها که با پیروزی بر چلسی پای به نیمه نهایی گذاشته بودند در این مرحله به راحتی و با حساب 6-1 شالکه را که شگفتی سازانه به این مرحله رسیده بود شکست دادند، بارسلونا هم با حساب 3-1 از سد رقیب دیرینه ی خود رئال مادرید گذشت تا هم طعم یک پیروزی دیگر در ال کلاسیکو را بچشد و هم شیرینی صعود به فینال را به هوادرانش هدیه کند.
در این مطلب سعی کردم تا نگاهی به دو تیم فینالیست داشته باشم و به نوعی با چند دلیل اثبات شده این دو تیم را بهترین گزینه ها برای انجام این بازی بزرگ معرفی کنم:
رسیدن به موفقیت ها همیشه نیاز به تلاش و تمرین بسیار دارد که این امر در کنار هزینه های گزاف و سرمایه گذاریهای کلان در ورزش مساوی می شود با موفقیت یک تیم در عرصه های مختلف ورزشی. دو تیم بارسلونا و منچستریونایتد که از پشتوانه ی مالی قوی و سرشناسی بهره می برند از این لحاظ هیچ مشکلی احساس نمی کنند و اکثرا مربیان این دو تیم به هر بازیکنی که نیاز داشته باشند دست پیدا می کنند، حال این بازیکن ابراهیم آفلای جوان باشد یا دیوید ویای گرانقیمت، که این مساله برمیگردد به سیاست هر باشگاه که به چه تیپ بازیکنی نیازدارد. منظور از مطرح کردن این مورد این بود که فرگوسن و گواردیولا هیچ دغدغه ای از بابت پیاده کردن تاکتیک های مدنظر خود توسط بازیکنانی که در ذهن دارند، ندارند. شاید یک مربی بهتر بتواند این مساله را درک کند که داشتن چنین احساسی چه لذتی می تواند داشته باشد.
در کشور ما که یک کشور آسیایی محسوب می شود هر کسی طرفدار یک تیم داخلی هست، که این تیم می تواند استقلال باشد یا تراکتور یا پرسپولیس و سپاهان، هیچ فرقی نمی کند، تعصب طرفداری هم که بجای خود! همین کسانی که طرفداری یک تیم داخلی را می کنند مطمئنا باشگاه محبوب خارجی هم در لیست خود دارند که به انداره ی تیم های داخلی دوستشان دارند و اگر یک نگاه کوتاه به این افراد بیاندازیم متوجه می شویم اکثر این افراد یا طرفدار منچسترند یا بارسلونا. رسیدن به این مساله کار سختی نیست و کافی است به دوستان خودتان مراجعه کنید تا متوجه این قضیه بشوید که بیش از 90% فوتبالیها یکی از این دو تیم را دوست دارند و از رسیدنشان به فینال خوشحال هستند. حدود دویست کشور جهان هم با فوتبالی هایشان چنین احساسی را دارند و در کنار تیم های داخلی هر کدام تیم هایی از غولهای اروپا را دوست دارند که بارسا و منچستر در صدر این دوست داشتنی ها هستند.
وقتی به تاریخ این دو باشگاه نگاهی می اندازیم متوجه داستانهای زیادی می شویم که بسیار هم جالب هستند از کاتالانهای مبارزی که برای به کرسی نشاندن عقایدشان دست به تاسیس باشگاهی زدند که حتی تصورش را هم نمی کردند که روزی بشود بارسلونای بزرگ تا منچستری هایی که از قشر کارگر بودند و بشدت کار می کردند و همیشه از جانب اهالی بندر لیورپول که تجار ثروتمندی بودند تحقیر می شدند و فکرش را هم نمی کردند که روزی از راه فوتبال نه تنها در کشورشان بلکه در جهان آقایی کنند. بله این دو باشگاه در زمینه فوتبال بیش از یک قرن پیش فعالیت خود را شروع کردند و توانستد با کسب موفقیت های بزرگ موقعیتهای بزرگی برای مردمشان بدست بیاورند. موقعیتهایی که از این تیم ها یک تیم ملی ساخت، تیم ملی از کل جهان(!)، از برزیل، اسکاتلند، آرژانتین، کامرون، شرق دور و .... و دیگر سخنی از تحقیر کاتالان ها نیست و دیگر هیچ مادریدی به خودش اجازه نمی دهد شخصی را به خاطر لهجه ی کاتالانی اش مسخره کند و این موج تا جایی پیش می رود که پادشاه مادرید هم به خاطر درخشش ستاره ای از بارسلونا از جای خود بلند می شود و برایش دست میزند.(اشاره به دربی فصل 2005-2006 که پادشاه مادرید پس از گل رونالدینهو به رئال از جایش بلند شد و به تحسین نابغه ی بزریلی بارسلونا پرداخت.) این شرایط برای منچستری ها هم صدق می کند و همه ی منچستری ها از اینکه در این شهر متولد شده و طرفدار تیمی هستند که قدرت شکست دادن تیم های اشرافی پایتخت را دارد به خود می بالند.
داشتن ستاره در فوتبال امروزی برای هر تیمی یک نعمت محسوب می شود. البته فوتبال امروزی بیشتر از ستاره به ذهنی خلاق از طرف سرمربی تیم نیاز دارد ولی تجربه ثابت کرده است که این ستاره ها هستند که سرنوشت روزهای سخت را تعیین می کنند. مسی و رونی ستاره های تیم هایشان هستند ستاره هایی که پوشیدن پیراهنشان برای هر فوتبالدوستی لذت بخش است. سوپرگل ها و تاثیرات مهم در بازی های حساس جزئی جدانشدنی از بازی این دو ستاره می باشد که هر دو را تبدیل به مهره های استراتژیک تیمشان کرده است. گل های مسی در بازی رفت نیمه نهایی گواهی است بر این ادعا.
البته تک تک بازیکنان دو تیم به خودی خود ستاره هستند و در این امر هیچ شکی نیست.
و اما مهم تر از داشتن ستاره، داشتن یک سرمربی کاربلد هست که توانایی استفاده از این ستاره ها را داشته باشد. پپ گواردیولای جوان ولی امتحان پس داده که در اولین فصل حضورش روی نیمکت کاتالان ها ۶ جام برای تیمش بدست آورد یک سرمربی مناسب برای هدایت تیمی بزرگ مثل بارسلوناست. سر آلکس فرگوسن بزرگ هم که بعد بیست و اندی هدایت شیاطین سرخ و کسب جام های متعدد جای هیچ بحثی در مورد توانایی هایش باقی نگذاشته است.
با اضافه کردن عواملی چون شانس و اشتباهات داوری که هر دو تیم در مسیر رسیدن به فینال با آنها مواجه شدند می شود نتیجه گرفت که در حال حاضر بهترین فینالی که می توانستیم ببینیم همین فینال هست که اتفاق افتاده. و این دو تیم در حال حاضر با دارا بودن شاخصه های ارزشمند یک تیم بزرگ اینک در فینال لیگ قهرمانان اروپا حاضر شده اند تا بهترین تیم فصل را تعیین کنند.
وعده ی ما ویمبلی لندن!
اگر بخواهیم در مورد فوتبال و زیبایی ها و تاثیراتی که در دنیای امروزی بر جای گذاشته صحبت کنیم بدون شک می توانیم ساعتها وقت خود را صرف نوشتن و خواندن کنیم ولی براستی این فوتبال جذابیت هایی فراتر از تصور در خود جای داده که فقط و فقط می توان در این ورزش آنرا دید و بس!
خلق صحنه های فنی زیبا در فوتبال و تماشا و بدنبال آن لذت بردن از آنها شاید جزو بهترین و خوشایندترین کارهای روزانه ما باشد ولی همین فوتبال گاهی با زیبایی هایی از جنس دیگرما را مجذوب خود می کند.
من به عنوان یک فوتبالی که عمر دو دهه ای خودم را تا حالا با فوتبال سپری کرده ام هرازگاهی با دیدن بعضی صحنه های فوتبال از اینکه فوتبالی هست تا من با اون از لحظاتم لذت ببرم خیلی خیلی خوشحال میشوم.
در این مطلب میخواهم به فوتبالی اشاره کنم که زیبایی هایش به ضربات آکروباتیک و تکل های جانانه و عکس العمل عمل های درون دروازه خلاصه نمی شود.
شاید این کلیشه ای ترین جمله در مورد فوتبال باشد که همه ی ما هم قبولش داریم : "فوتبال زبانی برای ارتباط همه ی ملتهای جهان است" و این یک واقعیت است، نه در جمله بلکه روی چمن سبز و نه فقط دریک نقطه بلکه درآلیانز آرنا، آزادی خودمان(!)، المپیک لیون و کل جاهایی که فوتبال را می فهمند و انسانیت را هم درک می کنند! سکوتی یک دقیقه ای به احترام قربانیان زمین لرزه و سونامی اخیر ژاپن، آنهم نه فقط در شرق آسیا، بلکه در کل جهان! 22 بازیکن و 3 داور همگی دور دایره ی وسط زمین و یک دقیقه سکوت! این صحنه ایست که فوتبال جهان این روزها همه جا شاهدش هست. و این گونه است که پی می بریم فوتبال هیچ حد و مرزی ندارد و شرق و غربی برایش مشخص نشده است. شاید هر انسانی با دیدن وضعیت وحشتناک ژاپنی ها دلش به درد بیاید ولی با دیدن این صحنه ها هم می شود به زندگی و انسان بودن امیدوار بود و حداقل حسی را به بازماندگان حادثه القا کند کرد که "ما هم شریک درد شما هستیم...!"
این زیبایی فوتبال همچنان ادامه دارد و می توان صحنه های دیگری هم برای اثباتش مثال زد.
صحنه ی بیادماندنی دیگری که این روزها همه را مجذوب خود ساخت حرکتی نمادین از بازیکنان تیم رئال مادرید بود، که پس از پیروزی بر تیم لیون و صعود به مرحله ی بعدی لیگ قهرمانان اروپا قبل از جشن صعود خود، همگی تی شرتی را که روی آن نوشته شده بود "آبیدال دوستت داریم!" به بازیکن رقیب سنتی شان که به تازگی از بیماری سرطان رنج می برد و قرار است تحت عمل جراحی قرار گیرد دلگرمی و روحیه دادند. شاید همیشه وقتی نام بارسلونا ورئال مادرید به میان میاید همه به یاد نبردهای سخت داخل زمین و کری های خارج زمین می افتند ولی این حرکت انسانی بازیکنان رئال در ابراز همدردی با آبیدال مطمئناٌ تا ابد در ذهن تمام فوتبالدوستان باقی خواهد ماند. فلورنتینو پرز رئیس باشگاه رئال هم درمورد آبیدال چنین گفته است: "مي دانم كه باشگاه بارسلونا بهترين امكانات را براي او در نظر گرفته اما رسما اعلام مي كنم كه هزينه هر گونه اقدام پزشكي فوق برنامه و تخصصي را تقبل ميكنم، آبيدال فقط بازيكن بارسلونا نيست بلكه بازيكن فوتبال است"
.و اینجاست که دیگر سخنی از رئال و بارسا نیست و حرف اول را انسانیت میزند!
نمونه های دیگری هم در مقاطع مختلف رخ داده اند که هریک ما را تحت تاثیر خود قرار داده اند ولی این دو حرکت که تقریبا در یک مقطع خاص اتفاق افتادند بقدری زیبا بودند که اشاره به آنها برای همه لذت بخش باشد.
پس باید ما هم این را درک کنیم که فوتبال و بازی جوانمردانه و انسانیت در زدن توپ به اوت بخاطر مصدومیت حریف و یا گل بردن به سرمربی تیم سابق خلاصه نمی شود و کارهای بزرگ و زیبایی می تواند این فوتبال زیبا را زیباتر کنند.
و اینجاست که با تمام وجودم می گویم : من از این فوتبال زیبا لذت می برم...!

